مرتضى راوندى
85
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كس هرچه را كه از آن او بود ، حفظ مىكرد ، بزرگان ضياع و عقار را ، و مردم ، زبان و فرهنگ خود را . حتى بنا به مندرجات كتاب مجهول المؤلف تاريخ سيستان كسى كه . . . شاعران را به سرودن شعر پارسى برانگيخت ، خود از ميان خلق برخاسته بود ، زيرا كه ادبيات و زبان تازى براى مردم ناآشنا بود و چون يعقوب به جاه و مقامى رسيد ، بالطّبع مدّاحان خويش را از مديحهسرايى به زبانى كه معنى آن را نمىيافت منع كرد ، يعقوب ليث ، مردى خود ساخته و مبارز و بنيانگذار سلسله صفاريان بود . با اينحال بايد رستاخيز واقعى نظم و نثر و ادب فارسى را از عهد سامانيان شمرد ( 390 - 262 ) در زمان سامانيان ، فارسى درى كه در حقيقت دنبالهء زبان پهلوى دوران ساسانيان بود ، زبان رسمى دولت و دربار شد و شاعران نامدارى چون رودكى و شهيد بلخى و دقيقى و ابو شكور بلخى و غيره پيدا شدند ؛ حتى بهجاست كه فردوسى بزرگ را نيز منسوب به آن دوران بدانيم . » « 1 » بهاينترتيب از آغاز قرن چهارم هجرى ، زبان فارسى اندكاندك بنا به تمايلات عمومى ، زبان تازى را از زندگى ادبى و رسمى و ادارى ايران بيرون مىراند ، ارباب ذوق به زبان پارسى به شعر و شاعرى مىپرداختند ، ولى خط و الفباى عرب كه به مراتب از خط قديم پارسى ميانه ( پهلوى ) آسانتر بود ، براى نوشتن فارسى مورد استفاده قرار گرفت . نكتهاى كه در تاريخ ادبيات ايران بعد از اسلام بايد مورد توجه قرار بگيرد ، اينكه : لغات و اصطلاحات و اسامى به مرور زمان رو به سادگى و فصاحت و ظرافت مىرود و زوائد و نارسائيهاى خود را از دست مىدهد و به تعبير ملك الشعراى بهار « تراش مىخورد » و كوچك و رسا مىشود . . . « . . . هر زبانى در طول مدت حيات خود ، سادهتر و آسانتر و به فهم عمومى نزديكتر مىشود ، همواره بشر ميل دارد با زحمت كمتر مطلب خود را ادا كند ، به همين علت مىبينيم هر زبانى با گذشت زمان ، آسانتر و صرف و نحوش سهلتر مىشود ، در زبان فارسى امروز نيز همين حال ديده مىشود - و اگر زبان عربى نيز متكى به كتاب آسمانى و صرفونحوى به اين تفصيل نمىبود و پايبندى دينى نيز وجود نداشت ، بلاشك همانطور كه در لهجه اعراب عراق و سوريه اثر صرفونحو باقى نمانده است ، در زبان علمى نيز آن آثار باقى نمىماند . اگر بهعنوان مثال سرگذشت لغت « لهراسب » را ، از عهد كهن تا امروز مورد مطالعه قرار دهيم مىبينيم : در عهد
--> ( 1 ) . كريم كشاورز : هزار سال نثر فارسى ، ج 1 صفحه 33 و 24 ( نقل و تلخيص ) .